آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

مسافرکوچولو

اسفند

اسفند تلخ ما؛ اسفند تلخ ایران و سایه‌ی شوم جنگ؛ کاش سرزمین ما آباد و آزاد شود و روزهای خوب را ببینیم 🙏 ۱۱ اسفند تولد سوگندجون بود امسال مامان بزرگش مریض بود و مامانش حال و حوصله نداشت بساط جنگ هم بود، من و مامان کیک و شمع و مخلفات گرفتیم و با خاله‌حدیث‌اینا هماهنگ کردیم و شب رفتیم و سورپرایزش کردیم🥰😍 مراحل پخت کوکو توسط آیدا؛ اینقدر خوشمزه بود که سریع خورده شد و از پایان کار یادمون رفت عکس بگیریم پتو ملافه کردم برای مامانی خونه عزیزجون یه روز بارونی بالاخره فرصت شد با مامانی بریم بیرون و بساط عید ببینیم؛ به خاطر ب...
29 اسفند 1404

❄️بهمن ❄️

دی‌ماه و بهمن‌ماه برای مردم کشور عزیز ما ایران تلخ و ناگوار بود؛ برگ سیاهی که تا همیشه در تاریخ خواهد ماند چه بسیار جان‌عزیز که از دست رفت؛ همه‌ی تلاش من اما این بود که دنیای کودکانه و زیبای دختر قشنگ من درگیر این مسائل نباشد❤️‍🩹💔 و بالاخره برف سپید زیبا بالاخره برف اومد هورا؛ صبح که برف رو دیدم رفتم تو کوچه سریع بعد نهار با رفقا رفتیم پارک برف بازی حسابی و فردای اولین روز بر...
30 بهمن 1404

دی

دی‌ماه و تولد ترنم‌جونم و بعد از تولد روز پدر یه روز خوب که رفتیم پژوهشسرا و دست همدلی با پول تو جیبی‌هام عروسک نانسی خریدم هشتک آیدای عشق عروسک یه روز دایی علی اومد خونه‌عزیزجون ما هم رفتیم برامون کباب درست کرد و کلی باهامون بازی کرد خاله و بارانی هم که کلی دلم براش تنگ شده بود اومدن پیش ما و مهمون خاله بودیم رستوران نبی‌خان و یه شب شام خونه‌ی ما و خداحافظی با با...
30 دی 1404

جشن تولد و شب یلدا🎂

سلام تولدم رو شب یلدا گرفتم هفت روز زودتر و عکسهایی که هوش مصنوعی برام ساخت و عکس عروسکی ما و کیک تولد ۱۲ سالگی و هدایای زیبای من (نقدی؛ پنج میلیون خاله؛ سه میلیون عزیز؛ ششصدهزارتومن دایی؛شش‌صدهزارتومن مادرجون؛ سیصدهزارتومن اقدس خانم؛ یک میلیون تومن داداش و بیست دلار بابا) و هاچی‌پوپو که خیلی دوست داشتم این کاردستی هاچی‌پوپو رو با سوگند و ترنم ساختیم و شام تولد با بچه‌ها بزرگ...
1 دی 1404

🍁آذر🍁

و اما پاییز خشک بی‌باران یه روز خونه عزیزجون با سوگند و ترنم شهادت حضرت فاطمه(س) تو مدرسه شله‌زرد پختیم تعطیلی و کلاس آن‌لاین و نهار پیتزای مامان‌پز استیکرای ملودی هم اومدن رو دیوار کنار استیکرای کرومی یه روز با آیناز و مامانامون رفتیم سینما؛ فیلم کیفیت مذاکرات یه روز با مامان رفتیم بیرون و یهو خاله‌مهری و ترنم رو دیدیم و با هم چرخیدیم یادآوری از ۱۰ سال پیش آذرماه😍  جشنواره‌ی برگریزون آذر ماه که با ...
29 آذر 1404

🍁آبان🍁

سلام روز پرستار و باباییم که بهترین پرستاره❤️ و جشن تولد حضرت زینب(س) و روز پرستار در مدرسه روز دانش‌آموز و ایام فاطمیه کادوهایی که مامان و بابا و داداش برای روز دانش‌آموزم گرفتن یه روز بدون‌کیف و صبحانه سلامت و تولد نرگس‌جون یه روز توت‌فرنگی رو بردیم پیک‌نیک شهربازی هم رفتم تولد بابایی و ایشون زبل‌خان هستن که اومدن پیش توت فرنگی تا دوتایی با هم ببری...
30 آبان 1404