آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

مسافرکوچولو

شهریور🍇

سلام؛ شهریور ماه آیناز و آوینا رو با مامانها دعوت کردیم کافه آپامه بعد از اینکه تو کافه حسابی خوش گذروندیم رفتیم پارک و شهربازی و باران رفت تهران و روز آخر رفتیم پیششون یه دورهمی با دوستای مامان و دوستای من تو پارک که طبق معمول مامان من فریب خورد و ما رو شهربازی هم برد و چالش‌های هوش مصنوعی یه روز رفتیم بروجرد پارک آبی زاگرس و دیپلمات مال و شهربازی؛ راستش قرار بود بریم مشهد با اصفهان که هر دوتا نشد و منم رفتم پارک آبی بروجرد عاشق سرسره‌های آبی‌ام؛ حیف که نمیشه عکس گرفت🏊🏊 ...
31 شهريور 1405

مرداد🌞

سلام؛ اولین جمعه‌ی مرداد پارک و کافه با مامانی یه روز خوب با آینازجونم و آیدا خانم که موهاشو عروسکی بسته بره باشگاه یه روز خوب تولد تبسم‌جان در پارک سیفیه؛ ما زودتر رسیدیم و مامان چندتا عکس گرفت از من تا بقیه برسن و بعد از تولد رفتیم شهربازی و عروسک پنگوئن قشنگ گوگولیم و عکس ما با هوش مصنوعی یه غروب جمعه پارک و شهربازی و وسیله‌ی جدید شهربازی که باحال بود یه روز رفتم مغا...
31 مرداد 1405

تیر

آیدا هوادار سرسخت تیم فوتبال فرانسه در جام جهانی ۲۰۲۶(متاسفانه تیم فرانسه در مرحله‌ی نیمه نهایی توسط اسپانیا حذف شد🥹) و لباس جدید هندبالم و کتونی جدیدم اینم می‌نی‌توپ جام جهانی و کلاه جدید قشنگم یه روز پارک و شهربازی با مامانی یه روز که زهرا اینا نذری داشتن مراسم سفره و روضه خونه خانم رضایی معلم پرورشی‌مون مراسم روز عاشورا روستای مانیزان یه روز خوب گردش و شهر بازی با زهرا خونه عزیز‌جون با بچه‌ها و بالاخره یه روز  استخر در تابستان ...
31 تير 1405

خرداد🍒🍒

سلام؛ خرداد با اومدن دائی علی‌اینا و از همه مهمتر گندم عزیزمون شروع شد تولد گندم‌جون و نسترن‌جون هر دو ۱۷ خردادماهه ولی چون ما اون موقع نمی‌تونیم بریم تهران تو سراب براش یه تولد گرفتیم دوچرخه‌سواری و ۱۴ خرداد شروع هندبال دورهمی با رفقا یه روز خوب با دخترا یه روز خوب سراب دریاچه و قایق سواری؛ قایق شماره...
31 خرداد 1405

فارغ التحصیلی👩‍🎓

سلام دختر زیبای من؛ تا همیشه بهترین‌ها را برای تو آرزو میکنم.. وقتی قرار بود بری کلاس اول با نهایت وسواس جست‌وجو کردم برای مدرسه؛ تو فضای بسته و خشک این نظام آموزشی اولویت من سلامت روانت بود؛ به خصوص که این شش سال بخش مهمی از سالهای کودکی هستند. حالا که پایه‌ی ششم ابتدایی رو پشت سر گذاشتی خیلی از انتخاب مدرسه‌ی نسیم فرهنگ راضی هستم؛ با تمام فراز و فرودهایی که بر ما و سرزمین ما گذشت از کرونا تا جنگ خوشحالم جایی درس خوندی که هر وقت در تمام سالهای پیش رو برگردی و به این سالها نگاه کنی لبخند روی لبهای قشنگت میشینه و شاد میشی از خاطرات شیرینش؛ ممنونم از مدرسه یا بهتره بگم از خانواده‌ی خوب نسیم فرهنگ. و روز د...
2 خرداد 1405

اردیبهشت🌸🌹

فصل گل سلام؛ اردیبهشت با یه روز خوب در روستای سراب شروع شد این روزا هوا خوبه هر وقت فرصتی باشه میرم دوچرخه‌سواری برای سالگرد مادربزرگ زهراچون رفتیم روستای علی‌آباد، خیلی روستای زیبایی بود بعد مراسم یه کم رفتیم کنار رودخونه رفتم عکس گرفتم برای آزمون تیزهوشان و عکسی که برای کلاس اول گرفته بودم🥰 خونه عزیزجون با بچه‌ها و اردک عسل که اسمش فندقه برگشتنی عمه برام...
31 ارديبهشت 1405

🌸فروردین🌸

نوبهار است..🌸🌸🌸 🌸سلام سلام؛ سال نو مبارک؛ به امید آبادی و آزادی برای ایران عزیزمان🙏سال تحویل خاله‌اینا از تهران اومدن رفتیم پیششون پس‌فرداش با دایی‌اینا رفتیم و سفره هفت‌سین خودمون عید دیدنی خونه عزیزجون عیدی‌های من؛ جعبه‌موزیکال عیدی مامان؛ دستبند عیدی بابا و پانتوجیم و ست پرگار و گونیا و.. عیدی از طرف داداشی؛ جعبه و مداد اتود و دستمال مرطوب از طرف باران جوراب و پاک&zwnj...
31 فروردين 1405

اسفند

اسفند تلخ ما؛ اسفند تلخ ایران و سایه‌ی شوم جنگ؛ کاش سرزمین ما آباد و آزاد شود و روزهای خوب را ببینیم 🙏 ۱۱ اسفند تولد سوگندجون بود امسال مامان بزرگش مریض بود و مامانش حال و حوصله نداشت بساط جنگ هم بود، من و مامان کیک و شمع و مخلفات گرفتیم و با خاله‌حدیث‌اینا هماهنگ کردیم و شب رفتیم و سورپرایزش کردیم🥰😍 مراحل پخت کوکو توسط آیدا؛ اینقدر خوشمزه بود که سریع خورده شد و از پایان کار یادمون رفت عکس بگیریم پتو ملافه کردم برای مامانی خونه عزیزجون یه روز بارونی بالاخره فرصت شد با مامانی بریم بیرون و بساط عید ببینیم؛ به خاطر ب...
29 اسفند 1404

❄️بهمن ❄️

دی‌ماه و بهمن‌ماه برای مردم کشور عزیز ما ایران تلخ و ناگوار بود؛ برگ سیاهی که تا همیشه در تاریخ خواهد ماند چه بسیار جان‌عزیز که از دست رفت؛ همه‌ی تلاش من اما این بود که دنیای کودکانه و زیبای دختر قشنگ من درگیر این مسائل نباشد❤️‍🩹💔 و بالاخره برف سپید زیبا بالاخره برف اومد هورا؛ صبح که برف رو دیدم رفتم تو کوچه سریع بعد نهار با رفقا رفتیم پارک برف بازی حسابی و فردای اولین روز بر...
30 بهمن 1404