آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

مسافرکوچولو

آذر🍂🍂

اوایل آذر با مامان رفتم پارک  آیدای درسخون😍🥰 ساخت دکور برای درس خوندن تولد مامانی رفتیم رستوران نبی‌خان🥰 کیک مامانی که انتخاب من بود😍 و نقاشی قشنگی که براش کشیدم🥰 مشغول ورزش و تلویزیون و چتر🥰 امتحان ریاضی آذرماه رو بیست شدم؛ تنها بیست کلاس😍از مامانم خواستم جایزه منو ببره سینما رفتیم و دم سینما عمه و سوگند و ترنم رو دیدیم عمه رفت و سوگند و ترنم با ما اومدن سینما فیلم هفتادسی که خیلی خوش گذشت و فیلم قشنگی بود ...
29 آذر 1403

آبان🍂

سلام؛ یه روز که با مامانم رفتیم پارک بانوان برای روز دانش آموز کیک لواشکی و دسته گل و پک لوازم تحریر سینما رل و جاسوییچی ملودی کرومی و سینمارل که خودم خواسته بودم هدیه گرفتم🥰🥰🥰🥰🥰 روز دانش‌آموز در مدرسه و خانم زهره لبافی معلم کلاس پنجم ما♥️ تزیین کلاس با ریسه‌ای که خودمون زنگ هنر درست کردیم🥰 امتحان علوم داشتم خسته شده بود رفتم زیر طناب لباسا که مامانی به خاطر بارندگی آورده بودش تو و داشتم م...
30 آبان 1403

مهر🍁

سلام؛ صبح است اول مهر.. من یک کلاس پنجمی هستم♥️ و اتفاق خوب مهرماه اومدن گندم زیبای بی‌همتا پیش ما بود. و رفتیم با بابایی و داداشی فیلم شهسوار رو دیدیم مهرماه که شد برای یه سری از وسایلم جا کم داشتم برای همین یه فایل کیوت مامانی برام گرفت که وسایل کیوتم رو توش گذاشتم دو روز کوتاه باران و خاله اومدن و خیلی خوش گذشت قطاری خوابیدن سنتی خونه عزیزجون یه روز رفتیم سالن تختی مدرک شنامون رو گرفتیم و عکس انداختیم با هم به مناسبت روز جهانی کودک؛ مامانی منو برد سینما فیلم ببعی‌قهرمان رو...
30 مهر 1403

شهریور🍇

سلام؛ شهریور رو در روستای زیبای مانیزان شروع کردیم و روستای زیبای باباخان یه روز با مامان رفتیم برای مدرسه کفش گرفتم دیگه کلا تو خونه پام بود بغل بابا؛ فیلم تایم🫂 سینما به صرف فیلم پول‌پارتی دایی‌علی اینا چند روز اومدن پیشمون و خیلی خوش گذشت ...
31 شهريور 1403

مرداد🌞

مرداد داغ؛ دریاچه و قایق سواری و ماشین سواری و ساندویچ😋    سینما و فیلم جدایی صنم از قنبر  و آب‌بازی‌های من و مامان  کلاس تابستونی با دوچرخه و دختر موقشنگ یه روز که رخت‌خوابها خالی شدند از کمد تا آفتاب بخورن من و بلدرچینام و شربت خنک برای مامان و بابا قرار دوچرخه و بستنی با ترنم و سوگند کلاس ریاضی من و پانیذ و نرگس...
31 مرداد 1403

تیر🌞🌞

سلام؛ تولین روز تیرماه با دوستام رفتیم پارک و حسابی خوش گذروندیم نوبت ماشین سواری و ماشین سواری  اینقدر تو پارک موندیم تا ماه طلوع کرد و شب رسید استخرپارتی با رفقا❤️❤️❤️ خاله‌بانو رفته بود کربلا رفتیم خونشون زیارت قبول عصرا میرم کوچه دوچرخه سواری یه روز صبح بابا بلدرچینهام رو از قفس دراورده بود و اومده بود خونه بعد متوجه شده بود آرنیکا نیستش هر چی گشته بود پیداش نکرده بود من کلاس بودم سریع رفته بود یکی شبیهش خریده بود برگشته بود بعدازظهر که مامانم رفته بود تو حیاط آرنیکا از دیوار همسایه پ...
31 تير 1403

خرداد🍒❤️

روز اول خرداد با ترنم و خاله‌مهری رفتیم دوردور و کافه و خیلی خوب بود و مامانا موقع برگشت به خونه آیدای خسته و سوم خرداد روستای زیبای مانیزان و دوچرخه‌سواری و سرسره صبحگاهی و استارت نهار در حیاط با آبگوشت جمعه   اسکوترم کوچیک شده بعد نهار یه کوچولو تو کوچه بازی کردم امتحانات رو با دوچرخه رفتم مدرسه هفت‌خرداد، پایان امتحانات، پایان کلاس چهارم😍🧿😍 ...
31 خرداد 1403