آذر🍂🍂
اوایل آذر با مامان رفتم پارک






















آیدای درسخون😍🥰

ساخت دکور برای درس خوندن

تولد مامانی رفتیم رستوران نبیخان🥰









کیک مامانی که انتخاب من بود😍

و نقاشی قشنگی که براش کشیدم🥰

مشغول ورزش و تلویزیون و چتر🥰


امتحان ریاضی آذرماه رو بیست شدم؛ تنها بیست کلاس😍از مامانم خواستم جایزه منو ببره سینما رفتیم و دم سینما عمه و سوگند و ترنم رو دیدیم عمه رفت و سوگند و ترنم با ما اومدن سینما فیلم هفتادسی که خیلی خوش گذشت و فیلم قشنگی بود





یه شب بعد مدتها رفتم خونه مادرجون و شب موندم با دخترعموم همه نوع شیطونی کردیم اینجا شدیم دختر روستایی😍


جشن تولد پارمیدا که سرما خورده بودم و بیحال بودم





جدیداً زیر چتر درس میخونم🌂

یه روز تکلیفها کم بود مامانی منو برد تئاتر (موششهرستانی و راز نهار گمشده)









حیاط تماشاخانه نماد انار بود برای یلدا

یه شب رفتیم خونه عزیزجون؛ عزیزجون زیر تختش کرسی برقی گذاشته ما هم پاهامون رو کردیم زیر تخت

یه روز خوب که با مامانا و رفقا رفتیم کافه و بازارگردی
















مدرسه قرار بود ما رو ببرن سینما فیلم باغ کیانوش ده دقیقه از فیلم که پخش شد بچهها ترسیدن فیلم رو عوض کردن هفتادسی رو گذاشتن دیگه روز جمعه مامان منو برد فیلم باغ کیانوش



به شب نمازخوندم و دعا کردم که برف بیاد و فرداش برف اومد❄️❄️🥰

کادوهای یلدایی من🥰😍

یه روز خیلی سرد با داداش کارتون موآنا ۲رو میدیدیم




آذر🍂🍂 

