آبان🍂
سلام؛ یه روز که با مامانم رفتیم پارک بانوان


































برای روز دانش آموز کیک لواشکی و دسته گل و پک لوازم تحریر سینما رل و جاسوییچی ملودی کرومی و سینمارل که خودم خواسته بودم هدیه گرفتم🥰🥰🥰🥰🥰






روز دانشآموز در مدرسه



و خانم زهره لبافی معلم کلاس پنجم ما♥️

تزیین کلاس با ریسهای که خودمون زنگ هنر درست کردیم🥰

امتحان علوم داشتم خسته شده بود رفتم زیر طناب لباسا که مامانی به خاطر بارندگی آورده بودش تو و داشتم میگفتم تنهای تنهای تنها میخوام اینجا بمونم🥰

دسته گلم موقع طناب زدن؛ سه تا از لامپها رو هم شکوندم

یه روز مامانم رفت تو کمد لباسم و با این صحنه مواجه شد😁🍉

آبان ماه تولد بابا و داداشمه؛ تولد بابا رو کوچولو گرفتیم تولد داداش رفتیم رستوران♥️♥️







برای تولد داداش مامانی موهام رو جینگیلی کرد















بعد از رستوران مادرجون رو با خودم آوردم خونمون و جمعه موند پیشم و با هم دارم رفتیم بازی کردیم و نماز خودندیم


روز جمعه هوا خیلی خوب دادم پیشنهاد دادم آبگوشت رو بالکن بخوریم و مامان قبول کرد دیگه تجهیزات کامل کلاه و عینک آفتابی و پنکه 😁

و اتاقم😍

و بالاخره یه شب بارونی♥️🍂

برگریزونای پاییز🍂🍂



















یه روز خالهفاطی زنگ زد گفت بچهها رو ببریم سینما؛ صبحانه با زرافه، منم یه هودی خوشگل از هالیدی خریدم و برای اولین بار پوشیدمش🥰


سر راه یه عکس پاییزی گرفتم🥰🍂




روز بدون کیف و صبحانهی سلامت که خیلی خوش گذشت بهمون


مایو قشنگ جدیدم🥰😍برخلاف نظرمامانم شنا رو ادامه میدم به خاطر سرما مامان مخالفه

و مهمونی خونه عزیزجون با بچهها






آبان🍂
