آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

مسافرکوچولو

اولین دد بدون ماشین

سلام دیروز مامانی میخواست بره مغازه لوازم خانگی سرخیابون که جاروبرقی ببینه آخه جاروبرقی مون تقریبا دیگه خراب شده که یهو من وبابائی هم تصمیم گرفتیم باهاش بریم اونم پیاده من لباس پوشیدم ورفتیم غافل از اینکه بیرون یه باد به شدت سرد میاد ولی من تمام طول راه شگفت زده بودم وهمه جا رو با تعجب نگاه می کردم مسیر کوتاهی رفتیم وموقع برگشت هم نون خریدیم ومن از دد خوشم اومد زیادددددددد آخه هیچوقت پیش نیومده بود این جوری برم بیرون هم به خاطر سرمای هوا وهم به خاطر اینکه خیلی کوچولو بودم هنوز خوب! واینم عکسها واما این روز هایم کماکان با تلاش وتکاپو انگشتهام رو با تمام قوا می خورم عاشق رنگ طلائی وهر چیز طلائیم صبح حا که بیدار میشم حسابی س...
13 فروردين 1393

من واولین 13 به در

سلام سیزدتون به در وغم هاتون در به در... امیدوترم سیزده به در به همه ی بچه ها حسابی خوش گذشته باشه امروز ما با دائیم اینا وعزیز جونم اینا رفتیم سیزده به در پیشنهاد مامانی به خاطر من پارک بود ولی بابا ئی گفت بریم صحرا رفتیم وبارون شروع شد وما چادر زدیم وآتیش روشن کردیم وکلی خوش گذشت واینم عکساش تا بعد بای بای ...
13 فروردين 1393

3ماهگی/نوروز/سفر

سلام/من آیدا کوچولو امروز 3ماهه شدم حالا یه ذره بریم عقب تر  اینجا سفره ی هفت سینمون هست واین تی تیشی که تنمه رو هم خاله جون برام عیدی گرفته اینم سبزه های من وداداشی که عزیز جونم برامون سبز کرد عیدنوروز رو کنار مامان وبابا وداداش وخاله جون وخانواده دائی جون وخانواده وعزیزجونم گذروندیم ومن اولین دشت عید رو از عمو محسنم گرفتم که یه تراول پنجاه هزار تومنی بودودرکل بهم خوش گذشت ومن برای اولین بار سفر رفتم به مقصداراک خونه ی دائی علی جونم/ وکنارهفت سین خونه ی دائی علی/ زن دائی واسم اسفنددودکرد وروی لباسم هم نقل ریخت ویه تی تیش خوشگل هم بهم هدیه داد ودائی علی هم بهم پنجاه هزار تومن عیدی داد ...
7 فروردين 1393

نوروز مبارک

سلام من آیدا کوچولو فرارسیدن نوروز رو به همه ی بچه های ایران زمین وفرارسیدن بهار نو رو به همه ی بچه های دنیا تبریک میگم وآرزو می کنم دنیا برای همه ی ما بچه ها دنیائی پر از شادی ،پر از آرامش ،پر از صلح وصفا،پرازآزادی وعشق دنیائی بدون جنگ ،بدون فقر ،بدون آزار ،بدون خشونت وبدون دردباشه ...
29 اسفند 1392

اولین جشن تولد

سلام،من پنج شنبه شب به جشن تولد سوگند جون دعوت شدم واینجا آماده شدم که برم بغل بابائی داریم میریم پشت جوراب شلواریم خیلی نازه نمی شد عکسش رو نذارم آخه! واینم مهمونی تولد من توی مهمونی همش بغل ماما نی بودم ونق زدم اخه من به شلوغی عادت ندارم ولی تجربه ی خوبی بود سوگند جان تولدت مبارک ...
17 اسفند 1392

آیدا از1تا2ماهگی

سلام اول خوابیدنهای من اینجا خوابیدم بغل بابائیم اینجام نشستیم وخوابیدیم اینجا از حموم اومدم خوابیدم تو آخرین مرحله ی حمو م وقتی مامانی به سرم شامپو میزنه ویه ذره هم صورتم رو با کفش میشوره دیگه من عصبانی میشم وتا ساعتها اخمام میره توی هم این طوری اینجا مامانی لبخندم رو توی خواب شکار کرده اینجا دیشبه که واسه اولین بار من روی پای مامانی خوابیدم اینجوری دوست ندارم اما اینقدر مامانی خسته بود که دلم براش سوخت وواسه اولین روی پاش خوابیدم اینجا متفکر خوابیدم واما اینجا وقتی این مدلی می خوابم یعنی دستهام به حالت تسلیمه ودهنم یه ذره بازه خیلی عمیق خوابیدم و2ساعت کامل می خوابم مثل همین الان که این مدلیم  ما...
7 اسفند 1392

2ماهگی

سلام من آیدا کوچولو 2ماهه شدم ولالای ژستی 2 ماهگی واما امروز من استامینوفن خورده بودم وآماده شده بودم که بریم مرکز بهداشت برای واکسیناسیون وچکاب وخواب آلوده شده بودم واما اینجا من واکسن زدم وکلی گریه زاری کردم وحالا دیگه دارم خواب میرم واینجا هم دیگه موقع برگشته که باز ژستی خوابیدم قدم شده بود 59 سانت ووزنم 5/5کیلو وهمه چیز شکر خدا نرمال بود بعدش اومدیم خونه ومامانی برام کمپرس سرد گذاشت یه نیم ساعتی خیلی گریه کردم ودیگه نم نم آروم شدم واما دستبند نیم ستم (عیدیم)که بالاخره رسید تابعد/بای بای ...
7 اسفند 1392

40 روزگی

سلام من آیدا کوچولو ٤٠ روزه شدم 40روزمه زورم زیاد شده!بزنمت... نه نمی زنمت! من خیلی دوست دارم بغل باشم وسرم سر شون مامان وبابام باشه و راه بریم خیلی هم تلاش می کنم گردنم رو خودم نگه دارم اینجام یه روز کاملا اخمو وجدی خوابیده بودم یه شب خاله مهلا اومد دیدن من وبرام یه سارافون وکفشک خوشگل آورده بود که خودش بافته بود اونقدر خوشگل بود که دلم نیامد عکسشو اینجا نذارم/مرسی خاله جون هنرمند من یه خاله نرگس دارم که خیلی دوست داشت منو ببینه اماسالهاست که مریضه ودیگه پاهاش توان راه رفتن نداره ازاون جایی که خیلی مهربونه واسه من یه عروسک خوشگل وتابلوی وان یکادهدیه گرفت ودادمامان باباش واسم آوردن منو مامانی هم گفتی...
18 بهمن 1392

1ماهگی

من آیدا کوچولو امروز یک ماهه شدم وکیکم وامالالائی در 1ماهگی کاملا اخمو کاملا جدی ومشت گره کرده در 1ماهگی وآیدای 1 ماهه ی !! ...
8 بهمن 1392