آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

مسافرکوچولو

آیدا از ۳۱ تا ۳۲ ماهگی

سلام این ماه ماه نهایت بد غذائی من هست یعنی غذا خوردن برام شده غصه اصلا نه صبحانه ونهار ونه شام میل ندارم بخورم فقط یه ذره میوه وحله حوله مامانیم من رواز آمپول ترسونده اونم برای غذا خوردن چون واقعا نیازه من به سختی غذا می خورم وکارای خطرناکم زیاد انجام میدم که لازمه به یه طریقی کوتاه بیام که آمپول بهترین راه حل بود دوتا کارو کلا قرار نیست یاد بگیرم درست پوشیدن کفش ودمپائی ویاد گرفتن رنگها سوره های توحید وکوثر رو کاملا یاد گرفتم ومامانیم داره سوره ی عصر رو بهم یاد میده همچنان به شعر علاقمندم عاشق گفتن کلمات قلمبه وسلمبه هستم وخیلی هم مودب، مرسی متشکرم صبح بخیر شب بخیر خوابای خوب ببینی دست شما درد نکنه و...همیشه حواسم هست که بگم ماه...
4 شهريور 1395

آیدا از 30 تا 31 ماهگی

سلام من اومدم این ماه یهو یه علاقه ی خاصی پیدا کردم به حرف"ر"هر کلمه ای که توش ر داره ر رو تکرارش می کنم مثلا فرررررررردا اینجوری؛کلمه هم که نباشه هی میگم "رررررررررر" هرروز عصر میریم پیاده روی واسب یا دلفین سواری هم می کنم توی مسیر گربه گنجشک مورچه وهر موجودی که ببینم باهاشون چاق سلامتی می کنم یه مغازه تو مسیرمونه که ماهی قزل آلا می فروشه بعضیاشون تو یه جای شیشه ایه کلی هم میرم با اونا تعریف می کنم وقتی مامانی رو عصبانی می کنم سریع بهش می گم مامانی بخند اصلا اهل لج وقهر وگریه نیستم وهر چی بزرگتر میشم ازین چیزا فاصله می گیرم ولی همچنان دختر خرابکاری هستم وهمه چیز رو خراب می کنم اصلا با هیچ چیز درست بازی نمی کنم دستام رو هم دائم دهنم می...
5 مرداد 1395

آیدا از 29 تا 30 ماهگی

سلام ونماز وروزه هاتون قبول باشه لطفا توی این شب وروزهای عزیز برای ما هم دعا کنید هرروز که می گذره خانوم تر ومستقل تر میشم همچنان یه مقدار بی ترمز وسر به هوام وکارای خطرناک انجام میدم وسواس شدم به لباسهام البته این وسواس شامل دست ووسیله دهن کردن وبه هر جائی مالیدن خودم وکروکثیف شدن نمیشه فقط دائم گیر میدم که شلوارم یا لباسم باید عوض بشه  دوتا صفت"خوشدل ومرهبان"رو خیلی زیاد وبرای همه چیز به کار می برم حتی برای لواشک!!! هرچهارتادندون آسیاب دومم کامل شدن یکیشون سمت راست پائین خیلی اذیتم کرد تا درومد الان 20 عدد مروارید زیبا دارم که باید خیلی مواظبشون باشم آموزش رنگها همچنان بی نتیجه موند مامانیم کم کم به این نتیجه رسید که شاید در م...
1 تير 1395

آیدا از 28 تا 29 ماهگی

سلام اول یه اتفاق بامزه بگم یه روز داشتم با داداشی لوگو بازی می کردم که داداش ازم خواست یه تکه رو بهش بدم منم گفتم "داداش صبر کن دندون رو جیگر بذارالان میدمش ویه شیرین زبونی دیگه؛ داداشیم درساش خیلی سنگینه واصولا در اتاقش بستست وقتی در می زنم وباز نمی کنه با یه روشی وادارش می کنم باز کنه مثلا"داداشی جونم میشه اگه زحمتی نیست درو برام باز کنی"خوب مشخصه که در مقابل این جمله نمی تونه مقاومت کنه ومیرم وکلی اذیتش می کنم موقع صحبت کردن دستام وسرم رو خیلی تکون تکون میدم این ماه من یه بیماری بد گرفتم خیلی بد تب درد بدن وسرفه هاش شدید و...مامانیم تصمیم داشت تحت هیچ شرایطی بهم آنتی بیوتیک نده ولی اینبار مجبور شد از ترس تب شدید بهم آنتی بیوتیک داد وب...
3 خرداد 1395