آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

مسافرکوچولو

28 ماهگی وبای بای پوشک

  سلام من آیدا کوچولو امروز 28 ماهه شدم رفتم گردش وبرای اولین بار سوار چرخ وفلک شدم یه اتفاق خوب ومهم هم همزمان با 28 ماهگیم افتاد من با پوشک خداحافظی کردم روز شنبه عصر رفتیم یه دستشوئی کوچولو خریدیم ومامانیم دیگه پوشکم نکرد وازم خواست که توی دستشوئیم جیش کنم ومن به راحتی پدیرفتم از موقع نوزادیم هیچوقت شبها جیس نمی کردم برای شب که خیال مامانم از خیلی قبل تر راحت بود روز هم که حل شد وماجرای همراهی 28 ماهه ی من ومولفیکس به پایان رسید مامانیم 28 ماهگی رو انتخاب کرد تا هم هوا گرمتر بشه وهم با گرفته شدنم از شیر فاصله بیفته واینکه از نظر علمی اعصاب مثانه در 28 ماهگی به تکامل می رسند  خوب دیگه از این مرحله هم ...
7 ارديبهشت 1395

آیدااز27 تا 28 ماهگی

سلام من اومدم این ماه یه بخشیش که تعطیلات عید بود وخوب بود یه کوچولو بعد از تعطیلات سرما خوردم که خدا رو شکر زود خوب شدم. توی ایام عید از زبون بارانی به مامانیم می گفتم"خاله آرزو"وبه بابائیم می گفتم "عموحسین" توی همه ی روزائی که ماهی قرمزا مهمون خونمون بودن یه سوال خیلی مهم داشتم که این ماهی ها بالاخره کی می خوان از حموم دربیان؟؟!! علاقم به لگو بازی خیلی زیاد شده ودائم باهاش سرگرمم و اغلب اوقات هواپیمائی می سازم که قراره همگی باهاش بریم مشهد همچنان هیچ علاقه ای به کارتون یا تلویزیون ندارم که مامانیم از این بابت خیلیم خوشحاله لج کردن وجیغ جیغ وقهر رو خدا رو شکر کلا گذاشتم کنار واگه این دست دهن کردن و چیز میز دهن کردن رو هم کنار بذارم ...
19 فروردين 1395

نوروز95

سلام سال نو بازم مبارک امسال چهارشنبه سوری سوگند اینا پیش ما بودن آتیش روشن کردیم واز این آبشارها هم روشن کردیم برای عید خاله جونم اینا هم اومدن وبابودنشون به ما خیلی خوش گذشت وخیلی خوب بود شب عید جاتون خالی سبزی پلو ماهی وکوکوسبزی خوردیم آتیش وآبشار روشن کردیم وگفتیم وخندیدیم وصبح زود بیدار شدیم وکنار سفره ی هفت سین نشستیم ودعا کردیم و سال نو روتحویل گرفتیم وکلی هم عیدی گرفتیم خلاصه عید دیدنی رفتیم ویه روزم مهمون عمو محسن بودیم ورفتیم باغ رستوران، خلاصه تولد سوگندی رو هم توی عید گرفتیم وفردای تولدش خاله اینا رفتن ودائی علی اینا اومدن ویه کم پیشمون موندن ؛چون داداشیم کنکور داره امسال مسافرت نرفتیم ایام عید هوا حسابی سرد شده بود ولی از دیشب...
13 فروردين 1395

آیدااز26تا27ماهگی

سلام این ماه کلش به خونه تکونی وخرید های عید وبدو بدو های اسفند ماهی گذشت یه تغییرم اینه که دوباره قرقرو شدم یعنی تا یکی بگه بالای چشمت ابروست خودمو میندازم زمین وزارزار گریه می کنم یه مدت بود از سرم افتاده بود ولی دوباره شروع شده مامانیم اصلا از این رفتارم خوشش نمیاد یه تکیه کلام جالب هم پیدا کردم" هیم"اینو وقتی کار خطائی کردم ومورد بازخواست قرار می گیرم میگم !طبع شعرم حسابی گل کرده دائم شعرائی رو که بلدم می خونم وجدیدا فی البداهه شعر هم میگم همین جوری سر هم بندی می کنم واسه خودم  هنوز با دیدن آدما خجالت می کشم وبه مامانی یا بابائی می چسبم فقط قبلا در چشمام رو می گرفتم جدیدا ده تا انگشتم رو می کنم توی دهنم!!! الان باید هرچهاردندو...
15 اسفند 1394

26ماهگی

سلام من آیدا کوچولوامروز26ماهه شدم من امروز رفته بودم خرید وداشتم دنبال اون نی نی ناقلا می گشتم ببینیدش توی ویترین   ...
7 اسفند 1394