اردیبهشت🌸🌸
شروع اردیبهشت زیبا در روستای مانیزان

























و یه روز که رفتیم پارک صلح ملل( مینی ورد)






















دایی علی اینا دو سه روز اومدن پیش ما
من و داداش حسین که خیلی دوسش دارم

در حال کباب درست کردن با دایی علی که خیلی دوستش دارم

و در حال رقص جمعی

دایی علی اینا که رفتن تهران من غمگین شدم مامان هم برنامه گذاشت رفتیم انوج پیش مبینااینا
































فاطمهجان همکلاسیم رفته بود کربلا و برام سوغاتی یه تسبیح زیبا آورده بود

خیلی جدی در حال درس خوندن

یه روز با بچهها رفتیم جنگ شادی

توی اتوبوس

یه روزم رفتیم سینما فیلم تمساحخونی

با پوستر ایلیا جستوجوی قهرمان هم عکس گرفتم

و روز معلم؛ مامانم ژله درست کرد کارت هدیه گرفتم و یه گلدون شمعدونی و نقاشی



من و خانمقنبریجونم❤️❤️






یه روز قشنگ باغ دایی مامان










و من و مهرسانا نوهی دایی


دختر چوپان🥰





و یه روز رفتیم پیش خالهاینا



















و نهار خوردن چهارنفری ما😍

قرار چهارشنبههای خونه عزیزجون و شیطنتهامون


یکروز قبل از روز دختر که دوستام مهمونم بودن و جشن گرفتیم









کادوهای روز دختر من، نیمست بالرین😍


روز دختر اصلی نهار رفتیم پارک به صرف لوبیاپلو و والیبال و شهربازی








و باز برای روز دختر روزشنبه با دخترداییها رفتیم رستوران مادرخوب و پیتزا خوردیم😋



و بعدازظهر همون روز رفتیم شهربازی










و در ادامهی مراسم روز دختر روز یکشنبه خانم خودش برامون کیک پخته بود و جشن گرفت تو کلاس کرم مرطوبکننده هم بهمون هدیه داد




و عسلخانم که موهاش رو دماسبی کرده بره کلاس زبان


و کارنامهی ترم دوم زبان😍

۳۱اردیبهشت اردوی مدرسه








و یاردبستانیمن❤️❤️آیدا❤️آوینا

و مامانا

و آیدا اردیبهشت ۱۰ سال پیش😍




اردیبهشت🌸🌸 


