دی
دیماه و تولد ترنمجونم










و بعد از تولد


روز پدر





یه روز خوب که رفتیم پژوهشسرا





و دست همدلی

با پول تو جیبیهام عروسک نانسی خریدم
هشتک آیدای عشق عروسک

یه روز دایی علی اومد خونهعزیزجون ما هم رفتیم برامون کباب درست کرد و کلی باهامون بازی کرد





خاله و بارانی هم که کلی دلم براش تنگ شده بود اومدن پیش ما



و مهمون خاله بودیم رستوران نبیخان











و یه شب شام خونهی ما

و خداحافظی با باران


توت فرنگی و زبلخان رفتن یه مزرعه آقای مزرعهدار اوایل دی تماس گرفتن گفتن یه اردک ماده بگیرید ما هم از دیوار یه اردک ماده خریدیم و مامانم حسابی شستش و چند روز موند پیش ما بعد رفت مزرعه؛ صداش خیلی بلند بود طوری که همسایهها شاکی شده بودن اسمش رو گذاشتیم سحرناز








و همبرگر مامانیپز در یک ظهر گرم! دیماهی روی بالکن همراه سحرنازخانم

و تولد آینازجونم تو مدرسه




و یه روز سرد عالی با خالهمهریجون و ترنم جونم رفتیم هالی دی با ترنم لباس ست خریدیم بعد رفتیم پیاده روی بعد رفتیم شهربازی و بعد هم کافه پاریس و حسابی خوش گذروندیم



















پلوکبابتابهای که روز آموزش مجازی به درخواست خانم معلم با کمک مامانی پختیم

و جامدادی نمدی زنگ هنر

و آیدا دیماه ۱۱ سال پیش




دی 

