تیر تلخ💔
تابستان است






به سوی باشگاه هندبال، هفتهای سه روز میرم هندبال سه روز هم زبان ایام تابستون



آیدا و توتفرنگی

اولین پارک تابستانی با رفقای جان









یه شب خونه عزیز


زهرا دوست عزیزم و دختر همسایهمونه که روزایی که فرصت کنیم عصرا تو کوچه دوچرخهسواری میکنیم

یه روز دیگه با سوگند و ترنم

اینقدر مامان درگیره که بهار فقط یه بار رفتیم استخر و اینم اولین استخر تابستان در تیرماه که خیلی خوب بود سانس نا محدود رفتیم از ۹/۳۰ تا ۳ بعدازظهر

از استخر که اومدیم بیرون مامان دید که ترنم با گوشی مامانش پیامک داده

با وجودی که خیلی خسته بودیم اما با هم رفتیم تا شب پیادهروی




و موقع برگشت بابا رو دیدیم با دوچرخه و من با دوچرخه بابا برگشتم




آببازی روز جمعه با مامان و بابا و توتفرنگی








قرار دوچرخه با سوگند و ترنم







دومین دندانپزشکی و پرکردن دندان


یه مدته کلا هریپاتر میبینم فیگوراش رو خریدم

و خوابیدن روی بالکن

تیر برای ما به تلخترین شکل ممکن تمام شد با سفر ابدی دایی محمد🖤امیدوارم روحش در آرامش ابدی باشه 🙏

این عکس هم نوههای دایی هستن پیش ما
شاینا؛ سورن و ایدن
سورن و ایدن استرالیا زندگی میکنن💔




اون دختر زیبای موفرفری شایناست نوهی دایی



تیر تلخ💔 
