اردیبهشت🌸
شب تولد حضرت معصومه خونه عزیزجون





جشن روز دختر مدرسه








و کادوی قشنگی که خانملبافی به ما دادن

و موهام رو گوجهای کردم تا با سوگند و ترنم و عمه برم مهمونی روز دختر


روز دختر مامانم که از عزیز مراقبت میکنه برنامهای نداشت عمهاینا دعوت داشتن جشن روز دختر خونه دوستشون من هم همراهشون رفتم و خیلی خوش گذشت











کادوهای روز دختر من دستبند طلا از طرف مامان و بابا، اون خرگوش هدیه داداش و پنحدلاری هدیه بابا، کفش کتونی و گل و گیره و اولین 💄 رژلب هدیه مامانی و بقیه از طرف عمه؛ خاله حدیث؛ خاله سحر و خاله لیلا؛ پول نقد هم کادوی عزیزجون و مادرجون



و از هرچه بگذریم سخن رژلب بهتر است اینم اولین رژلب من 💄 🤩

اردیبهشت با دندانپزشکی آغاز شد من دو تا از دندونام نیاز به پرکردن داشت؛ آقای دکتر حسنی برام انجام دادند


بعدش برای دکتر عزیز رفتیم دو سه روز تهران
اینجا مرکز مهر و ماه هست


من و گندم طلایی




من و کلاهکاسک داداش حسین و لوناجون



عروسی پسر خالهبانو با دینا





باکس گل قشنگی که برای حانملبافی گرفتم

و عکس جشن روز معلم.



و فیلم انیمیشن رویاشهر

و آیدا اردیبهشت ۱۱ سال پیش

گل رزای بالکن خونه عزیزجون


یه روز عصر از خونه عزیزجون که برمیگشتیم مامانی منو برد کافه






و دوچرخهسواری گاه و بیگاه تو کوچه

و اردوی پارک قبل از امتحانات پایان سال














و ما و خانم لبافی

خانمیارمحمدی معلم کلاس دوم

خانم شجاعی معلم کلاس سوم

خانمرضایی معلم ورزش

خانمشمس معلم کلاس،ششم سال بدمون

و خانم عبدالملکی معلم پرورشی ما

و یه سورپرایز که خیلی خوشحال کرد من و آوینا رو
خالهسوگند جون مربی پیش دبستانمون بعد از شش سال

من و آوینا شش سال پیش فقط اون دختر خانم وسطمون نشسته

و قسمت غمانگیز ماجرا البته بیشتر برای مامانی😁

فیلم خانهی ارواح

با استند رویاشهر هم عکس گرفتم

و درس خوندن با هدفون و توتفرنگی😁

اگه گفتین از کجا دارم صداتو میبینم، بله از تو کمد😁 راستی صداتو برنامه مورد علاقمه

و آیدا کنار گل نسترن


یه روز کلاس جبرانی ریاضی داشتیم مدرسه با بچهها در راه برگشت





اردیبهشت🌸
