آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

مسافرکوچولو

۴۳ماهگی

سلام من امروز ۴۳ ماهه شدم وتصمیم گرفتم عکس هاییاد بودم رو با لباس تولد یک سالگیم بندازم 😍 😍 وجودی آبوت و بابالنگ دراز مامان نوشت:ماه من عشق یعنی خنده های شیرین تو و هندوانه های دم عصر تابستان     ...
7 مرداد 1396

آیدا از ۴۲ تا ۴۳ ماهگی

سلام این ماه درجه ی رویا وپردازی وخیال پردازیم خیلی بالا رفته مثلا اگه یه کسی یه چیز نو بخره توضیح میدم که منم شبیه این داشتم یا اگه یه جای قشنگ برم توضیح میدم که مدرسه ی ما هم این شکلیه و پارک و رود خونه داره ودائم از دوستام صحبت می کنم؛این ماه سوره ی ناس رو حفظ شدم و یه عروسک جایزه گرفتم که اسمش رو گلدونه گذاشتم؛یه سری فعل ها رو گاهی خیلی جالب میگم مثلاساخیدم کاریدم گشت کنم سوزیدم و...وحالا عکس ها اولین عکسا مربوط به یه روزه که رفته بودیم با مادر جون فاطمه اینا رودخونه پیک نیک   😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 اینجا هم یه بار دیگه که خودمون رفتیم گردش 😍 😍 یه ...
5 مرداد 1396

سه ونیم سالگی

سلام من آیدا کوچولو امروز سه ونیم ساله شدم شب عید فطر خونه عزیز جونم یه کیک کوچولو گرفتیم و تولد بازی کردم وامروز یعنی ماهگردم رفتیم پارک وشهر بازی و شام و گردش 🙂 🙂 🙂   🙂 🙂 🙂   🙂 🙂 واین کفشدوزک هم کادوی سه ونیم سالگیم بود واین کالسکه ی خوشگل هم کادوی سوگند ومامانش به مناسبت عید فطر و سه ونیم سالگیم   ...
7 تير 1396

آیدا از ۴۱ تا ۴۲ ماهگی

سلام این ماه بخش عمده ایش ماه رمضون بود ومن یکی دوبار بیشتر پارک وشهر بازی نرفتم البته مامان و بابا هر وقت فرصت کردن بیرون بردن منو ولی نه به اندازه ی همیشه منم دختر خانومی بودم وبهانه گیری نکردم ماه رمضان با کلی شوق وذوق توی چیدن سفره ی افطاری به مامانم کمک می کردم موقع نماز هم چادر سر می کردم و کنارش نماز می خوندم یه تکیه کلام جالب پیدا کردم (آکله بله) مامانی وبابایی وداداشی کلی باهام صحبت کردن و منم متوجه شدم که نباید هیچ کلمه ی بدی بگم ولی خوب یه جاهایی لازمه عصبانی میشم منم خوب؛واسه همین این واژه رو خودم ساختم که هیچ کس هم نمی دونه یعنی چی وموقع عصبانیت به کارش می برم 😆یه تکیه کلام دیگه هم (آقا)اینو از سوگند یاد گرفتم ولابه لای صحبت...
2 تير 1396

آیدا از ۴۰ تا ۴۱ ماهگی

سلام من اومدم؛از اون ماه تا این ماه اتفاق جدیدی نیفتاده همین که روز به روز دختر بهتر و گل تر و خانم تر وحرف گوش کن تری میشم  وعکس ها اول عکس انتخاباتی من که توی کافه خبر قرارگرفت ورای دادن من ومامانی روز رای گیری رفتیم مدرسه ومن توی حیاط کلی با بچه ها بازی کردم وچند عکس از گردش در اردیبهشت زیبا ومن وثنا وسوگند یک سفر یک روزه خاله اینا اومدن پیشمون که خیلی خوش گذشت من وبارانی بازی کردیم و گردش رفتیم آ توی این عکس هم من وباران وخاله زینب وداداش عرفانم وشقایق ها هستیم یه روز رفتیم خونه ی دایی بابام ومن کلی با نوه ی نازشون که اسمش نازنینه بازی کردم وبا هم عکس...
1 خرداد 1396

۴۰ماهگی

سلام من آیدا کوچولو امروز ۴۰ ماهه شدم وعکسای امروزم    ومن ودینا دوستای گل وگلاب ومن وآبجی زهرا ...
7 ارديبهشت 1396

آیدا از ۳۹ تا ۴۰ ماهگی

سلام من اومدم واما این ماه من با دو تا موضوع مهم درگیر بودم یکی اینکه دایم به مامان وبابام میگم که برای من اتاق وتخت وکمد بخرید یعنی روزی چند بار تکرار می کنم و هی میگم سوگند اتاق داره رایا اتاق داره دینا اتاق داره باران اتاق داره و...‌برای من اتاق بخرید کمد بخرید !!!ویه موضوع دیگه اصرارم برای مهدکودک وپیش دبستانی ومدرسه وحتی دانشگاه رفتنه!دایم کیفم رو می ندازم پشتم و میگم می خوام برم مدرسه ... همچنان بد غذا هستم از شیر بیزارم ولی انواع سبزیجات ومیوه رو با کمال میل می خورم کلا گیاه خوار وخام خوارم از پایان ۳ سالگی هر چی به سمت جلو میریم  آرامتر وحرف گوش کن تر میشم واز اون جایی که مامانی من خیلی اعصاب میزونی نداره این یه حسن بزر...
2 ارديبهشت 1396

نوروز۹۶

سلام سلام صد تا سلام وسال نو مبارک وصد سال به از این سالها ۴شنبه سوری رو ما خونه موندیم وبیرون نرفتیم برای سال تحویل خاله اینا عزیز جون ودایی اینا پیش ما بودن وخیلی خوش گذشت ومن یه عالمه عیدی گرفتم  هفته ی اول بابام شیفت بود وما هم خونه با مهمونامون سر گرم بودیم وهفته ی دوم که بابا مرخصی بود دو روزش رو رفتیم دو تا روستای زیبا یه روز رفتیم بروجرد یه روز رفتیم عید دیدنی یه روز مهمونی داشتیم و سیزده به د رو هم رفتیم پارک واما عکس ها من وهفت سین من وبارانی وسوگندی  من وداداشی وبابایی بازی وشادی با بچه ها یه روز که رفتیم باغ رستوران ومهمون دایی بودیم عروس مهمونی خاله زینب بودش من وبارانی وسوگندی و رای...
14 فروردين 1396