آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه: 7 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه: 23 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

مسافرکوچولو

مسافرکوچولو

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ  وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ 

   آیدای زیبا

 

                                                                                                       

آیدا نام زیبای من

سلام امروز بیست و یکم دی ماه سال نود و‌ نه من یاد گرفتم اسم زیبای خودم رو بنویسم و به همین مناسبت یه جشن کوچولو گرفتیم امروز بازم دوباره  یه اسم خیلی زیبا  داره میاد تو کلاس  اسمشو بگید چه نازه  صورتشم چه ماهه  یاد گرفتیم اسم اون  آیدا آیدای مهربون  یاد گرفتیم اسم اون  آیدا آیدای خوش زبون ...
21 دی 1399

تولد۷سالگی

تولد ۷سالگی من در روز خودش هفتم دی ماه برگزار شد و به من خیلی خوش گذشت❤️ هدایای من مامان و بابا چهار تا النگو و بقیه هدایا عزیز جونم ۵۰۰تومن مادر جونم ۲۰۰تومن خاله جونم ۵۰۰تومن دایی جونم۱۰۰تومن اقدس خانم ۵۰ تومن داداش جونم بلوز شلوار و عروسک پونی سوگند کلی کاردستی بابا گیتار مامانی کتاب شازده کوچولو کیف کوچولو و دارا پونی دست همگی درد نکنه و کیک قشنگم ...
7 دی 1399

گوشه ای از پاییز

سلام من اومدم مدرسه که بعد از دو هفته کلا غیر حضوری شد و فقط تو هفته یه ساعت میریم برای رفع اشکال یه دو سه بار رفتیم بیرون و یه کم گردش کردیم یه روز رفتم دوچرخه سواری و یه روزم رفتیم خونه ی خاله مهری بعد از مدتها مهمونی و حالا عکس ها این عکسام یه روزه که رفتیم خونه ی ترنم و خاله مهری و بعد از یکسال دوستام رو دیدم و دوچرخه سواری ...
21 آبان 1399

من یک کلاس اولی هستم

سلام سلام من اومدم من ۱۵ شهریور رفتم مدرسه توی کلاس چهار نفریم و کلیه ی موارد بهداشتی رعایت میشه روزهای شنبه؛دوشنبه و چهارشنبه میرم مدرسه  معلم عزیزمون هم خانم آتنا زرگرانه من مدرسه رو خیلی دوست دارم اسم‌مدرسه ی من نسیم فرهنگه و اما عکس ها تابلوی مدرسه و عکسهای اولین روز مدرسه و یه روز که جشن قران داشتیم و یه روز که برای درس علوم آشنایی با سایه ها داشتیم ...
26 شهريور 1399

تابستان است...

سلام من اومدم این تابستون نفس گیر هم شروع شد  همش توی خونه هستم کلا دوبار رفتم دور دریاچه دوچرخه بازی و یه بارم با مامانم رفتم کفش تابستونی خریدم  کل از خونه بیرون رفتنم یا گاهی خونه ی مادر جونه یا رفتن تا سر کوچه با بابایی و بستنی خریدن من دختر مهربونی هستم و خیلی هم دوست داشتنی کمی هم بی احتیاط!یه روز دلم می خواد چوپان بشم یه روز باغبون یه روز هنرپیشه الانم دلم می خواد مخترع بشم؛ کاردستی درست کردن رو خیلی دوست دارم لبخند و قلب رو هم خیلی دوست دارم با یه مداد همه جای خونه قلب و لبخندو ستاره کشیدم واما عکس ها اولین عکس ؛ عکس فارغ التحصیلیم هست که البته ما به خاطر کرونا جشن نداشتیم فقط با رعایت موارد بهداشتی ر...
5 مرداد 1399

روز دختر

روز دختر یه جشن کوچولوی خانوادگی داشتم مادرجونم اینا و خاله مهری خاله ی بابایی مهمونمون بودن و به من خیلی خوش گذشت و اما کادوها؛ داداشم برام یه قصر و یه پونی هدیه گرفت مامان و بابام یه پیراهن قرمز و یه کیف که عکس تک شاخ داره و دوتا النگوی رنگی و یه جعبه پاک کن و مادر جونم ۵۰۰۰۰ تومن و خاله مهری هم ۱۰۰۰۰تومن و عزیز جونم هم که پیش ما نبود و جاش حسابی خالی بود ۱۵۰۰۰۰تومن😍😍   ...
3 تير 1399

گوشه ای از بهار ۹۹

  سلام من اومدم دیگه ما هم مثل بقیه یه کوچولو قرنطینه رو می شکنیم و گاهی میریم بیرون این ماه تکلیف مدرسه م معلوم شد و ثبت نام کردم  مدرسه ی نسیم فرهنگ که دوره ی اول ابتدایی و یک کلاس پیش دبستانی داره  و از همه مهمتر اینکه خاله سوگند مدیرشه و اما عکسها این تاب خوشگل مال منه  هدیه ی مامان و بابا چون با این کرونا نمیشه رفت بیرون تاب بازی😍 یه روز خوب با بچه ها در حال پخ...
23 خرداد 1399