مسافرکوچولو

من آیدا کوچولو هستم

مسافرکوچولو

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ  وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ 

   آیدای زیبا

 

                                                                                                       

آیدا از ۵۵ تا ۵۶ ماهگی

سلام من اومدم این ماه تغییراتم یه ذره زیاد بود مثلا برای هرچیزی مامان وبابا تشویقم میکنن یا قربون صدقم میرن ناراحت میشم دوست ندارم و تاکید میکنم ساکت باشن!واین موضوع براشون خیلی عجیبه! یه ذره هم حرف گوش نکن شدم یعنی حرف گوش نکن تر از قبل! والبته نا مرتب تر یعنی اصلا به مامانم کمک نمیکنم فقط ریخت و پاش میکنم یه روز مامانم حسابی شاکی شده بود و گفت که خسته شده اینقدر باید ریخت و پاشای منو جمع کنه به مامانم یه پیشنهاد خوب دادم گفتم حالا که خسته میشی از بابا و داداش و عزیز میتونی کمک بگیری😆😆 دوتا ترانه رو خیلی دوست دارم یکی" آمد بهار جانها"محسن چاووشی وترانه ی "پرسون پرسون"حجت اشرف زاده،هر وقت سوار ماشین باشم این آ...
6 شهريور 1397

۵۵ماهگی

سلام من آیدا کوچولو امروز ۵۵ماهه شدم در دو چال گونه ات دنیایِ من جا میشود😍 عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت😍 ...
7 مرداد 1397

آیدااز ۵۴تا ۵۵ماهگی

سلام این ماه بیشترش رو تهران بودم و خوش گذروندم هم عروسی داداش عرفانم بود و هم کلی گردش و تفریح رفتم.یه عادت جدید پیدا کردم وقتی یه چیزی که میدونم ممنوعه میخوام با ناز و عشوه بارها میگم حالا یه بار حالا یه لحظه حالا یه کوچولو حالا حالا حالا و تکرار و تکرار و تکرار میکنم خواستم رو واما عکس ها اول عکسهای بامزه ی من و سوگندی عکس لوبیاهایی که کاشتم و سبز شدن بازم من و سوگند وعکس  شروع سفر توی مسیر به مناسبت عروسی داداش عرفان برای اولین بار لاک خریدم و زدم وحنابندون کوچولوی خانوادگی داداش عرفان عروس مهمونی داداش امیر و شیوا جون که روز تولد شیواجون ...
6 مرداد 1397

آیدا از ۵۳ تا ۵۴ ماهگی

سلام من اومدم😊 توی ماه رمضون خاله اینا دو سه روز اومدن پیشمون و خیلی به ما خوش گذشت یه شبم با مامانیم رفتیم مراسم احیا من کلی اون شب دوست پیدا کردم و کلی هم دعا کردم مامان و بابا هر وقت فرصت کنن منو میبرن بیرون ؛پارک؛اسکوتر سواری و دوچرخه سواری و تاب و سرسره بازی واما عکس ها اول عکسهای من و باران و سوگند و ترنم گلی🤗 وغروبا که به گلا اب میدم و گاهی هم جارو میکنم یه روز که رفتم پارک و شهر بازی و اسکوتر بازی یه روز که رفتم دریاچه اسکوتر بازی کردم و قایقم سوار شدم ونماز خوندن من و عکس بعدی هم مراسم شب احیا ...
3 تير 1397

آیدا از۵۲تا ۵۳ ماهگی

سلام من اومدم این ماه یه اتفاق مهم افتاد برای چندمین بار رفتم چشم پزشکی اما اینبار به جای جیغ و داد و گریه همکاری کردم و چشمام معاینه شد وخدا رو شکر چشمای خوشگلم کاملا صحیح و سلامتن و خیال مامان و بابام راحت شد از این بابت؛ خلاصه فردای اون روز رفتیم رستوران جشن گرفتیم و رفتیم صحرا و پیش شقایقا و رودخونه هم رفتیم🤗 این ماه خیلی روی انتخاب شغل زوم کردم یه روز میگم می خوام عروس بشم یه روز میگم می خوام دکتر بشم یه روز میگم می خوام معلم بشم و خلاصه تو کار شغلم خدا رو شکر دیگه هیچ خبری از اون یه ذره لج و قهر های گاه و بی گاه نیست یه گل دختر تمام عیار شدم جدیدا وقتی کسی رو ناراحت میکنم مثل قبل نمیگم بخند به جاش مدل ژاپنی ها تعظیم میکنم و هیچ کس ن...
4 خرداد 1397

۵۲ماه و ۵ روزگی(جشن نیمه ی شعبان)

من برای ۵۲ ماهگی عکس یادبود ننداختم واین اولین بار بود که ماهگردم عکس نگرفتم روزی بود که از سفربرگشته بودیم و حسابی خسته بودیم در عوض به جاش روز نیمه ی شعبان خوشگل موشگل کردم و عکس گرفتم و رفتم بیرون طبق نذر هرساله شیرینی پخش کردم☺ واما عکس ها ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ...
12 ارديبهشت 1397