آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه 5 سال و 19 روز سن دارد
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه 21 سال و 2 ماه و 8 روز سن دارد

مسافرکوچولو

مسافرکوچولو

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ  وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ 

   آیدای زیبا

 

                                                                                                       

مهمونی تولد

سلام چهارشنبه شب یه مهمونی خانوادگی به مناسبت تولدم گرفتیم مادربزرگام و داییم و خاله بانو و مامان اقدس سوگند مهمونامون بودن واما عکسها اول تزئینات ساده و قشنگم کیکم و شمع کیتی یادبودها که آدم برفی های خوشگلی بودن که دوست مامانم درست کردن میز تولدم سفره ی شام که شامل زرشک پلو مرغ و ماکارانی بود واما عکسهای تولد من و مادر بزرگام من و داییم اینا من و خاله بانو من و داداشیم من و باباییم من و عزیز جونم من و نصف مامانیم وهدایا وه...
13 دی 1397

۵سالگی

من امروز ۵ ساله شدم ویه تولد کوچولوی یادبود گرفتم و ۴شنبه شب مهمونی اصلی تولدم رو می گیرم اول یه عکس از لحظه ی تولدم و بعد عکسای امشب   ...
7 دی 1397

آیدا از ۵۹ تا ۶۰ ماهگی

سلام من اومدم حتما یه روزی میرسه که مامانم بیاد اینجا و بنویسه که آیدا دخترحرف گوش کنی شده مواظب خودشه وبهداشت رو رعایت میکنه ولی از اول تا حالا نوشته و بازم می نویسه که آیدا مهربوونه خانوومه بخشنده است حسود نیست و با همه ی بچه ها دوسته واما عکس ها اول عکس های یلدآ خونه ی عزیز جونم من و سوگند و ترنم ماملنم برام یه دفتر شطرنجی گرفته گاهی توش مشق بنویسم و یه ذره دقتم تقویت بشه یه روز دایی علی اومد پیشمون من دایی علی جونم رو خیلی دوست دارم یه روز رفتیم خونه خاله حدیث پیش ثنا یه بار که رفتم پارک چن روز ترنم اومد پیش ما وقتی مامانش ...
1 دی 1397

آیدا از ۵۸ تا ۵۹ ماهگی

سلام این ماه من یه کم بهونه گیر شدم که البته علتش اینه که حوصلم خیلی سر میره آخه من نه مهد کودک میرم و نه هیچ کلاس خاصی واسه همین حوصلم سر میره و بهوونه گیری می کنم مامانم می خواست امسال منو بذاره مهد ولی بابام مخالف بود و اجازه نداد بیشتر از هر بازی قایم موشک دوست دارم و نمایش اجرا کردن واما عکس ها یکی دوروز باران اینا اومدن پیشمون و کلی به ما خوش گذشت یه روز با هم رفتیم تو دل طبیعت پائیزی و خیلی خوش گذشت   وقتی با هم نمایش اجرا می کردیم ومن و بارانی که پیش هم می خوابیدیم شبها اینم من و سوگند و ترنم ویه دینگ دینگی جدید قو وقتی مامانی ماکارونی در...
6 آذر 1397

آیدا از ۵۷ تا ۵۸ ماهگی

سلام من اومدم من یک آیدای نامرتم که کفر مامانم رو درآوردم بهداشت رو هم رعایت نمیکنم وسایلم رو هم جمع نمی کنم و فقط ریخت و پاش میکنم اما مهربونترین دختر دنیا هستم حتما شبا که می خوام بخوابم باید یه عروسک کنارو بخوابونم و همچنان کنار مامانی می خوابم سوره ی قدر رو تقریبا حفظ کردم فقط مونده آیه ی آخر که اونم تموم بشه دیگه مامانی برام وسایل پزشکی جایزه می خره واما عکس ها اول عکسهام با دوستام پارک بانوان یه روز که عمو عباس اینا دوست بابام اومده بودن خونمون و من یه عالمه با مبینا بازی کردم ویه روز توی شهربازی ستاره ها یه روز خوب با سوگند در دل طبیعت زیبای پائیزی ...
5 آبان 1397

آیدا از ۵۶ تا ۵۷ ماهگی

سلام من اومدم این ماه بخش زیادیش رو ما مهمون داشتیم وبه من خیلی خوش گذشت هر چند یه بازم سرما خوردم و یه چند روزی درگیر سرما خوردگی بودم واما عکسها اول عکسای من و دوستام تو روزای مختلف این عکسا یه باره که رفته بودیم خونه ی خاله مهری وخیلی به ما بچه ها خوش گذشت واینا عکسای یه شب که رفته بودیم مراسم ولیمه و من با دینا و آیدا دختر دایی دینا عکس گرفتم و عکس تکی هم گرفتم یه روز رفتیم روستا خونه ی مبینا اینا انگور و گردو چیدیم قبل از اینکه بریم باغ رفتیم باغ رستوران نهار خوردیم یه روز رفتیم خونه آوا جون که خدا یه آبجی کوچولو به اسم آرشیدا داده بهش خ...
4 مهر 1397