آیدا کوچولوی ماآیدا کوچولوی ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره
داداش امیدمداداش امیدم، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

مسافرکوچولو

آیدا از ۶۱ تا ۶۲ ماهگی

سلام من اومدم این ماه بعد از برگشتن از کیش یه هفته بعد رفتیم تهران خدا به داداش امیرم(پسردائیم)یه دختر زیبا هدیه کرده رفتیم برای دیدن "شاینا"کوچولو وکلی هم با سوگند و باران بازی کردم و خوش گذروندم یه مقدار دختر نق نقویی شدم که خب مال سر رفتن حوصلمه! تا چند ماه دیگه میرم پیش دبستانی و اینم حل میشه به امید خدا واما عکسا اولین عکس روز نهم بهمن ماه موقع برگشت از کیش وعکس من و شاینا کوچولو وعکسهای تهران و رودهن ویلای خاله اینا اول طبق مراسم همیشگی بدو ورود به تهران فشن تایم باران منو فشن کرد وبعد عکسهای ویلا ...
4 اسفند 1397

آیدا از ۶۰ تا ۶۱ ماهگی

  سلام این ماه ماه خیلی خوبی بود برف بارید کلی برف بازی کردم تولد سوگند و ترنم بود که با هم گرفتن و رفتم سفر به جزیره ی زیبای کیش واما عکسها  اول عکس های برف و برف بازی وعکس های تولد ترنم و سوگند  اول نقاشی قشنگی که برای تولدشون کشیدم یه  روز که رفته بودیم خونه یکی از دوسای مامانم مهمونی با ترنم و دینا و پریا وبازی کردن های من و کارتون دیدن با سوگندی یه روزم رفتیم خونه ی خاله ی سوگند پیش ثنا واما سفر کیش که خاله زحمت کشیدن و جا برامون گرفتن و ما رفتیم. اول فرودگاه وداخل هواپیما ...
6 بهمن 1397

مهمونی تولد

سلام چهارشنبه شب یه مهمونی خانوادگی به مناسبت تولدم گرفتیم مادربزرگام و داییم و خاله بانو و مامان اقدس سوگند مهمونامون بودن واما عکسها اول تزئینات ساده و قشنگم کیکم و شمع کیتی یادبودها که آدم برفی های خوشگلی بودن که دوست مامانم درست کردن میز تولدم سفره ی شام که شامل زرشک پلو مرغ و ماکارانی بود واما عکسهای تولد من و مادر بزرگام من و داییم اینا من و خاله بانو من و داداشیم من و باباییم من و عزیز جونم من و نصف مامانیم وهدایا وه...
13 دی 1397

۵سالگی

من امروز ۵ ساله شدم ویه تولد کوچولوی یادبود گرفتم و ۴شنبه شب مهمونی اصلی تولدم رو می گیرم اول یه عکس از لحظه ی تولدم و بعد عکسای امشب   ...
7 دی 1397

آیدا از ۵۹ تا ۶۰ ماهگی

سلام من اومدم حتما یه روزی میرسه که مامانم بیاد اینجا و بنویسه که آیدا دخترحرف گوش کنی شده مواظب خودشه وبهداشت رو رعایت میکنه ولی از اول تا حالا نوشته و بازم می نویسه که آیدا مهربوونه خانوومه بخشنده است حسود نیست و با همه ی بچه ها دوسته واما عکس ها اول عکس من و انار  وعکس های یلدآ خونه ی عزیز جونم من و سوگند و ترنم ماملنم برام یه دفتر شطرنجی گرفته گاهی توش مشق بنویسم و یه ذره دقتم تقویت بشه یه روز دایی علی اومد پیشمون من دایی علی جونم رو خیلی دوست دارم یه روز رفتیم خونه خاله حدیث پیش ثنا یه بار که رفتم پارک چن روز ترنم...
1 دی 1397

آیدا از ۵۸ تا ۵۹ ماهگی

سلام این ماه من یه کم بهونه گیر شدم که البته علتش اینه که حوصلم خیلی سر میره آخه من نه مهد کودک میرم و نه هیچ کلاس خاصی واسه همین حوصلم سر میره و بهوونه گیری می کنم مامانم می خواست امسال منو بذاره مهد ولی بابام مخالف بود و اجازه نداد بیشتر از هر بازی قایم موشک دوست دارم و نمایش اجرا کردن واما عکس ها یکی دوروز باران اینا اومدن پیشمون و کلی به ما خوش گذشت یه روز با هم رفتیم تو دل طبیعت پائیزی و خیلی خوش گذشت   وقتی با هم نمایش اجرا می کردیم ومن و بارانی که پیش هم می خوابیدیم شبها اینم من و سوگند و ترنم ویه دینگ دینگی جدید قو وقتی مامانی ماکارونی در...
6 آذر 1397

آیدا از ۵۷ تا ۵۸ ماهگی

سلام من اومدم من یک آیدای نامرتم که کفر مامانم رو درآوردم بهداشت رو هم رعایت نمیکنم وسایلم رو هم جمع نمی کنم و فقط ریخت و پاش میکنم اما مهربونترین دختر دنیا هستم حتما شبا که می خوام بخوابم باید یه عروسک کنارو بخوابونم و همچنان کنار مامانی می خوابم سوره ی قدر رو تقریبا حفظ کردم فقط مونده آیه ی آخر که اونم تموم بشه دیگه مامانی برام وسایل پزشکی جایزه می خره واما عکس ها اول عکسهام با دوستام پارک بانوان یه روز که عمو عباس اینا دوست بابام اومده بودن خونمون و من یه عالمه با مبینا بازی کردم ویه روز توی شهربازی ستاره ها یه روز خوب با سوگند در دل طبیعت زیبای پائیزی ...
5 آبان 1397